![]() |
![]() |
|
|
سلام رفقای خوب.حالتون چطوره؟
بعد ازسالها(!)دوباره آپیدم!راستش اونقدر گفتین که بالاخره از رو رفتم!اما.... فقط این یک مصرع رو برای دوستی مینویسم که توی کامنتش نوشته بود:"مگه میشه مملکت توی این اوضاع باشه و شاهین تهرانی چیزی ننویسه؟؟!" "گفتی غزل بگو!غزلم شور و حال کو؟!!!" دوستتون دارم و خیلی زود برمیگردم!اینان هراسشان از اتحاد ماست! سبزباشیدوپویا!! |
|
+ نوشته شده در
بیست و یکم آبان 1388ساعت 9:37 بعد از ظهر توسط شاهين تهراني |
|
|
سلام رفقا،حالتون چطوره؟ بعد از مدتها اومدم تا يه پست جديد بذارم.خيليها به خاطر دير به دير آپ كردن من، بهم طعنه زدن اما به نظر من آدم وقتي بايد حرف بزنه كه احساس كنه حرفي براي زدن داره.در غير اين صورت و اگر قرار باشه كه من صرفاً چون مدتهاست آپ نكردم،بيام و پست بذارم،در نهايت به جايي ميرسيم كه شما ميبينيد من يه مشت چرنديات رو به اسم پست تحويلتون دادم و اون وقت آيا احساس نميكنين كه بهتون توهين شده؟!؟!اما اينبار اومدم چون شنيدن يك خبر حسابي من رو به فكر فرو برد.... خبر از قول مقامات دولت سريلانكا بود و از كشته شدن رهبر ببرهاي تاميل و پايان جنگ داخلي 27 ساله اين كشور كه 70000كشته و بيش از يك ميليون آواره برجاي گذاشته حرف ميزد!تصاوير تلويزيوني هم از برپايي جشن عمومي در سريلانكا و خشنودي مردم از پايان يافتن اين جنگ خبر ميداد.اما.... اما ببرهاي تاميل واقعا چه كساني بودند؟براي چه 27 سال جنگيدند و درخواستهاي آنها چه بود؟
ببرهاي تاميل گروه چريكي مسلح و استقلال طلبي هستند كه از حقوق اقليت تاميل در كشور سريلانكا حمايت ميكنند و اعتقاد دارند كه تاميليها ميتوانند كشوري مستقل داشته باشند تا مجبور نباشند همچنان در اقليت باقي بمانند و جالبه كه گويي آنها در اين 27 سال،بخشهايي از خاك سريلانكا رو تحت حكومت خودشان درآورده و بدون توجه به دولت مركزي براي خودشان زندگي ميكردند و قانون و دادگاه مخصوص به خودشان را داشتندو.....! 27سال جنگ و خونريزي براي اينكه عدهاي فقط ميخواهند در جاييكه متولد شدند،مثل ساير مردم باشند و از همه حقوق حقه خودشان برخوردار باشند؟البته چون اين جمعيت ديني غير از اسلام دارند،هرگز مورد توجه صداوسيماي ما قرار نگرفتند و برعكس فلسطينيها،(براي حفظ روابط با سريلانكا!)به عنوان شورشي هم خوانده ميشدند اما به راستي آيا آنها حق ندارند در محل تولد خودشان آزاد باشند؟ قبل از اينكه خيلي دموكراتمآبانه به اين سوال پاسخ بدهيد و استقلال رو حق طبيعي اقليت تاميل اعلام كنيد،به اين فكر كنيد كه اگرآنها در اين زمينه صاحب حق باشند،كردها و عربهاي استقلالطلبي كه در غرب و جنوب غربي ايران تقاضاي استقلال از ايران دارند هم،اتوماتيكوار صاحب حق ميشوند!پس جوابي بدهيد كه همهگير و جهان شمول باشد!
البته مردم تاميل اكنون در سوگ هستند و تاميليهاي ساكن اروپاهم در پي آن هستند كه پرونده جنگ نهايي ببرها با دولت سريلانكا كه به كشته شدن رهبران اين گروه منجر شده را،تبديل به يك شكايت از جنايات جنگي كنند و اگر اين اتفاق رخ بده براي دولت اين كشور كه ابتدا تمام خبرنگاران خارجي و بيطرف را از منطقه خارج كرده و بعد با چند مرحله بمباران وسيع رهبران ببرها رو كشته،اصلا خوب نيست و......در نهايت البته قانون هميشگي خون بر شمشير پيروز است در شرقيترين نقاط جهان به اجرا در خواهد آمد!! راستي كسي چيز بيشتري از ببرهاي تاميل ميدونه؟ |
|
+ نوشته شده در
بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 11:58 قبل از ظهر توسط شاهين تهراني |
|
|
سلام رفقا،حالتون چطوره؟
برای این پست یک مطلب ورزشیم رو انتخاب کردم که توی روزنامه گل هم چاپ شده.اگرچه تا به حال توی این وبلاگ مطلب ورزشی کار نکرده بودیم،اما چون فضای امروز فوتبال ملی ما بسیار متشنج و قاراشمیشه(مثل بقیه چیزهامون!)بد ندیدم که این بار سنت شکنی کنیم!
3 نكته از استعفاي حاجي مايلي؛ مديران جو زده، مديريت شفاهي! اول: آنچه كه تحت عنوان استعفانامه محمد مايليكهن، سرمربي معزول تيم ملي فوتبال كشورمان در سايتها و مطبوعات ورزشي منتشر شد، بيشتر به رنجنامه مردي شباهت داشت كه از هجوم همه جانبه اهالي جامعه فوتبال ايران به خودش، به تنگ آمده و در پي آن است كه با استفاده از يك متن احساسي، مهاجمان را به آنچه كه ناخودآگاه و تحت تاثير جو حاكم بر «فوتبال فارسي» انجام ميدهند، آگاه كند و به آنها بفهماند كه در حال كوبيدن مردي هستند كه قرار است سرمربي تيم ملي خودشان باشد! در لابهلاي سطور اين رنجنامه، هيچ كلمه يا جملهاي كه به كنارهگيري يا استعفاي وي دلالت كند ديده نميشد. اما بهرغم آن، خبرگزاريهايي كه اولين منتشركنندگان اين بيانيه بودند، آن را تحت عنوان استعفانامه حاجي مايلي منتشر كردند! براي مثال خبرگزاري فارس در تيتر خبري كه حاوي متن بيانيه دوم مايليكهن بود، از قول وي نوشت: «من شايسته و لايق هدايت تيم ملي نيستم!» و خبرگزاري دانشجويان (ايسنا) هم اين بيانيه را با تيتر «متن كامل استعفانامه مايليكهن» مخابره كرد. در واقع ابتدا بايد از اولين مخابره كنندگان اين خبر پرسيد كه شما چگونه بيانيه دوم مايليكهن را به استعفاي وي تعبير كرديد و با زدن تيترهايي در همين راستا، جامعه خبري فوتبال ايران را به گمراهي كشانديد؟! در حقيقت كساني كه قاعدتا بايد امين اخبار باشند و خبرها را بدون تعبير و تفسير، به همان صورتي كه هستند به اطلاع مردم برسانند، با اين كار، آگاهانه يا ناخودآگاه جوي را به راه انداختند كه به استعفاي اجباري مايليكهن منجر شد! آنها ذهن مردم را براي كنارهگيري مايليكهن آماده كردند و او را در يك عمل انجام شده قرار دادند و جالب است كه مديران فوتبال ما هم، همسو با اين موج و بدون توجه به قراردادي كه (حداقل به صورت شفاهي و عرفي) با وي دارند، بنا را بر استعفاي او گذاشته و جالبتر آنكه با اين استعفا موافقت هم كردند! آري! اين است نقش مهمي كه رسانهها ميتوانند در فوتبال ايران ايفا كنند. دوم: در آخرين ساعات همان روزي كه بيانيه دوم حاجي مايلي منتشر شد و بعد از آن كه سرمربي قانوني تيم ملي ديد كه رسانهها و بدتر از همه مسوولان، بيانيه وي را به استعفا تعبير كردند، به حرف آمد و صراحتا گفت: «كدام استعفا؟ من استعفا نكردهام!» اما چه سود كه كفاشيان برخلاف ساير مديران فدراسيون، از اين فرصت استفاده (يا سوءاستفاده؟) نموده و فيالفور با استعفاي وي (كدام استعفا؟) موافقت كرده بود.
اين اتفاق در حالي رخ داد كه شفق، عضو هيات رييسه فدراسيون، از تشكيل جلسه مديران اين فدراسيون در روز پنجشنبه براي هماهنگي با مايليكهن حرف زده و ادعا ميكرد كه كاري ميكند تا وي استعفايش را پس گرفته و به كار خودش در تيم ملي ادامه دهد! اما كفاشيان حتي اجازه نداد كه كار به پنجشنبه برسد و همان شب با استعفاي مايليكهن (كدام استعفا؟!) موافقت كرد! سوم: آن زمان كه فدراسيون فوتبال علي دايي را از سمت سرمربيگري تيم ملي عزل كرد، تمام رسانهها به نمايندگي اهالي جامعه فوتبال ايران، فدراسيون را تحت فشار گذاشتند تا هر چه سريعتر نام سرمربي آينده تيم ملي را اعلام كند. آن هم در حالي كه تا اولين بازي تيم ملي ايران در ادامه مسابقات مقدماتي جامجهاني 2010، چيزي در حدود دو ماه باقي مانده و بازيكنان مليپوش در اختيار باشگاههاي خودشان قرار داشته و ليگ حرفهاي در جريان بود. يعني تيم ملي هيچ برنامه خاصي در پيش نداشت. به بيان ديگر فدراسيون فوتبال در حالي در سريعترين زمان ممكن (حالا خودتان ببينيد كه اين سريعترين زمان ممكن براي فدراسيون كفاشيان چند روز طول كشيده است؟) نام محمد مايليكهن را به عنوان سرمربي بعدي تيم ملي اعلام كرد كه هيچ قرارداد كتبي و رسمي بين حاجي مايلي و فدراسيون امضا نشده بود. مايليكهن از ابتدا هم گفته بود براي مربيگري در تيم ملي پولي نميگيرد چون فقط به عنوان يك ايراني وظيفهاش را انجام ميدهد. از آن سو فدراسيون هم هميشه دنبال يك بهانه بوده تا كارها را شفاهي و ثبت نشده انجام بدهد! اين دو عامل دست به دست هم دادند تا مايليكهن با حكمي شفاهي، سكان هدايت تيم ملي را در دست بگيرد. موضوع زماني جالبتر به نظر ميرسد كه كفاشيان مدعي ميشود، محمد مايليكهن پس از انتشار بيانيه دومش (همان بيانيهاي كه به استعفانامه حاجي تعبير شده بود!) به صورت تلفني استعفايش را به وي اعلام كرده و او هم با اين استعفا موافقت كرده است! اين يعني حاجي به صورت شفاهي سرمربي تيم ملي شد و به همان صورت هم استعفا كرد. اين آمد و رفت شفاهي براي اثبات بيساماني فوتبال ايران و صد البته فدراسيوني كه اداره آن را برعهده دارد، كافي نيست؟! شاهين تهراني
|
|
+ نوشته شده در
دوم اردیبهشت 1388ساعت 6:24 بعد از ظهر توسط شاهين تهراني |
|
|
سلام رفقا.حالتون چطوره؟ برای این پست دو مطلب جالب (که مال خودم نیست و ازتوی اینترنت درشون آوردم!) رو انتخاب کردم که امیدوارم خوشتون بیاد.اما قبل از اون: ۱- به دوست عزیزی که به اسم من میاد و کامنتهای توهین آمیز میزنه میخوام بگم چه اشکالی داره که من توی وبلاگ خودم برای مجله {به قول شما}درپیت "کوچه ما" تبلیغ کنم؟؟! ۲- من فقط کامنتهائی که توشون بی حرمتی به هرکسی (ازجمله خودم!) باشه رو پاک میکنم!پس اگه میخواین کامنتتون پاک نشه کافیه توهین نکنین! ۳- هنوز منتظر نظرات شما در مورد مجله وزین-زیبا و جذاب(!) "کوچه ما" هستم؟!چاپ دوم شماره ۴ این مجله که اتفاقاْ به دلیل عکس خاص روی جلدش بسیار بیشتر از شماره های قبلی مورد توجه شما مخاطبان خوب و صمیمی قرار گرفته هنوز بر روی کیوسک ها در انتظار شماست! ۴- برای اینکه بتونیم "کوچه ما" رو بیشتر و بهتر به مردم معرفی کنیم چه راهکارهایی (کم خرج و عملی) به ذهنتون میرسه؟ ۵- جای طرح چه موضوعاتی در "کوچه ما" خالیه؟ ....و حالا این شما و این اون دو مطلبی که قولشون رو داده بودم: خداوند از تو نخواهد پرسید... 1- خداوند از تو نخواهد پرسید که چه اتومبیلی سوار میشدی؟ بلکه از تو خواهد پرسید چند نفر که وسیله نداشتند را به مقصد رساندی؟ 2- خداوند از تو نخواهد پرسید زیربنای خانه ات چند متر بود؟ بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر در خانه ات خوشامد گفتی؟ 3 -خداوند از تو نخواهد پرسید که چه لباسهایی در کمد داشتی؟ بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر لباس پوشاندی؟ 4-خداوند از تو نخواهد پرسید بالاترین میزان حقوق تو چقدر بود؟ بلکه از تو خواهد پرسید آیا سزاوار گرفتن آن بودی؟ 5-خداوند از تو نخواهد پرسید که عنوان و مقام شغلی تو چه بود؟ بلکه از تو خواهد پرسید آیا آن را به بهترین نحو انجام دادی؟ 6-خداوند از تو نخواهد پرسید که چه تعداد دوست داشتی؟ بلکه از تو خواهد پرسید برای چند نفر دوست و رفیق حقیقی بودی؟ 7-خداوند از تو نخواهد پرسید در چه منطقه ای زندگی میکردی؟ بلکه از تو خواهد پرسید چگونه با همسایگانت رفتار میکردی؟ 8-خداوند از تو نخواهد پرسید چرا این قدر طول کشید تا به جستجوی رستگاری بپردازی؟ بلکه با مهربانی تو را به جای دروازه های جهنم به عمارت بهشتی خود خواهد برد! 9-خداوند از تو نخواهد پرسید پوست تو به چه رنگ بود؟ بلکه از تو خواهد پرسید چگونه انسانی بودی؟ 10-خداوند از تو نخواهد پرسید که چرا این نوشته را برای دوستانت نخواندی؟ بلکه خواهد پرسید چرا از خواندن آن برای دیگران در وجدان خود احساس شرمندگی میکردی ؟
مواظب باشيد عشق چشماتونو کور نکنه ! آهو خيلي خوشگل بود. يک روز يک پري سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داري شوهرت چه جور موجودي باشه؟ آهو گفت: يه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.پري آرزوي آهو رو برآورده کرد و آهو با يک الاغ ازدواج کرد. شش ماه بعد آهو و الاغ براي طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.حاکم پرسيد: علت طلاق؟ آهو گفت: توافق اخلاقي نداريم, اين خيلي خره. حاکم پرسيد: ديگه چي؟ آهو گفت: شوخي سرش نميشه, تا براش عشوه ميام جفتک مي اندازه. حاکم پرسيد: ديگه چي؟ آهو گفت: آبروم پيش همه رفته, همه ميگن شوهرم حماله. حاکم پرسيد: ديگه چي؟ آهو گفت: مشکل مسکن دارم, خونه ام عين طويله است. حاکم پرسيد: ديگه چي؟ آهو گفت: اعصابم را خرد کرده, هر چي ازش مي پرسم مثل خر بهم نگاه مي کنه. حاکم پرسيد: ديگه چي؟ آهو گفت: تا بهش يه چيز مي گم صداش رو بلند مي کنه و عرعر مي کنه. حاکم پرسيد:ديگه چي؟ آهو گفت: از من خوشش نمي آد, همه اش ميگه لاغر مردني, تو مثل مانکن ها مي موني. حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آيا همسرت راست ميگه؟ الاغ گفت: آره. حاکم گفت: چرا اين کارها رو مي کني ؟ الاغ گفت: واسه اينکه من خرم. حاکم فکري کرد و گفت: خب خره ديگه چي کارش ميشه کرد. نتيجه گيري اخلاقي: در انتخاب همسر دقت کنيد. نتيجه گيري عاشقانه: مواظب باشيد وقتي عاشق موجودي مي شويد عشق چشم هايتان را کور نکند! |
|
+ نوشته شده در
بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 7:10 بعد از ظهر توسط شاهين تهراني |
|
|
سلام رفقا،حالتون چطوره؟
بهار آمد كه دل آرام گيرد ز درد و غصهها فرجام گيرد بازشدن شكوفهها نويد رسيدن فصلي رو ميده كه سال نو رو به همراه داره!بهار همون فصليه كه از بچگي به ما گفتن نشانه زندگيه!علامت نو شدنه!اوج زيباييه!به روز شدن دنياي خواب آلوديه كه از سرماي زمستان خودش رو جمع كرده و افسرده شده! اما آيا بهار فصل زيباييه و (با همين منطق)خزان فصل زشتي و غم؟؟بيائيد توي اين پست در اين مورد صحبت كنيم.يه سرنخ هم براتون دارم.سهراب گفت: چشمها را بايد شست...!حالا نوبت شماست كه نظرتون رو بگين... سال نوتون مبارك!بهار از راه رسيد.اميدوارم كه امسال سال خوبي براتون باشه.....
|
|
+ نوشته شده در
دوم فروردین 1388ساعت 1:23 بعد از ظهر توسط شاهين تهراني |
|
|
سلام رفقای خوب من.حالتون چطوره؟
کل مطلبی که توی این پست میخوام بگم رو توی یک جمله میشه خلاصه کرد:"از اینکه مدتها نبودم واقعا و از صمیم قلبم عذر میخوام!!" البته اینو نگفتم که منو ببخشین!اینو گفتم تا بهتون گفته باشم از این فاصله ناخودآگاهی که بینمون افتاده خیلی ناراحتم و بابتش احساس شرم میکنم!اینکه آیا شما من رو میبخشین یا نه؟به خودتون مربوطه اما یادتون باشه که:"بخشش هدیه ایست که ما به روح خودمان می دهیم!" راستش من فکر نمیکردم بچه های این وبلاگ با اینکه میدونن مدتهاست در این وبلاگ نمی نویسم هنوزهم تا این حد مشتاقانه هرچندوقت یکبار بیان و سربزنن و خودشون رو به این سرزدن "موظف"بدونن!من توی ذهن خودم فکر میکردم این وبلاگ بعد از یکی دو هفته یا حداکثر بعداز ۲-۳ ماه که آپ دیت نشه مشتریای ثابت خودش رو از دست میده و همه میرن جای دیگه!این همه وبلاگ توی اینترنت هست و این همه وبلاگ نویس توی فاریس زبانها! اما من اشتباه میکردم!شما یکبار دیگه نشون دادین که واقعا با معرفت و مهربون و بامرام هستین!حتی اونایی که توی کامنتهای پرشمارشون به من به خاطر این "بی تعهدی"(!) اعتراض کرده و در همین راستا گاهی حتی به من فحش داده بودند هم تا حد زیادی حق دارند....البته ما تحت هیچ شرایطی حق نداریم به دیگران توهین کنیم(مخصوصا اگر ادعای دوستی با طرف داریم!)اما من درک میکنم که اونها احساس کردن که از جانب من بی اعتنایی و یا حتی بی احترامی به اونها صورت گرفته و خواستن که از خودشون دفاع کنن!دفاع ما ایرانیها و مخصوصا شما جوونتر ها هم که چیزی جز حمله و تخریب بیرحمانه نیست!!!پس من یک طرفه و از جانب خودم از همه تون به این خاطر که مدتها بود از شدت گرفتاریهای جدید نتونستم آپدیت کنم عذرمیخوام و امیدوارم که همتون این لطف رو داشته باشین که من رو ببخشین اما لطفا این دیرکرد رو روی حساب بیمعرفتی و بی مرامی من نذارین! به رفقایی که نتونستن مجله «کوچه ما» رو تهیه کنن باید بگم که شماره نوروز کوچه ما از ۲۵ اسفند روی کیوسکها منتظر شماست! البته مجله ما فعلا فقط در تهران و مراکز استانها توزیع میشه!با اینهمه اگر شما ساکن تهران یا مراکز استانهای ایران هستین و هنوز "کوچه ما"رو ندیدین برای پیگیری این مساله بهتره با دفتر مجله با شماره(تهران)۴۴۲۷۰۰۰۲تماس بگیرید! پست بعدی با مطلب بهاریه قبل از سال نو آپدیت میشه!
|
|
+ نوشته شده در
بیست و دوم اسفند 1387ساعت 3:36 بعد از ظهر توسط شاهين تهراني |
|
|
سلام دوستان برگشتم......به روز می کنم........۲-۳ روز وقت می خوام فقط! اما لطفاْ بهم بگین که آیا مجله کوچه ما رو می خونین یا نه؟؟؟این مجله چند وقتیه که در میاد و قراره که اواسط اسفند شماره چهارمش از دوره جدید چاپ بشه!یه مجله کوچولو اما-شاید-پربار!!! بخونین که منتظر نظرتونم!الان شماره سومش روی کیوسکه با عکس روی جلد زیبایی که از یک فرشته کوچولو وقتی به یه سیب خیره شده!نظرتون برامون خیلی مهمه! |
|
+ نوشته شده در
دهم اسفند 1387ساعت 10:27 بعد از ظهر توسط شاهين تهراني |
|
|
سلام رفقا.حالتون چطوره؟
من دوباره برگشتم.با قامتی که مثل اون وقتا کاملا راست نیست!مرگ استادم کمرم رو شکست اما تصمیم گرفته بودم که وبلاگ رو دیگه آپ نکنم!میدونم که خیلیهاتون منتظر بودین برای مرگ استاد نادر ابراهیمی یه پست اختصاصی بگذارم اما تصمیمم آپ نشدن بود! اما از اونجایی که به قول استاد مرحوم ابراهیمی"تصمیم ضعفا محکوم به شکست است!"این تصمیم هم رفت و نابود شد.چون آدمهایی مثل من مریض نوشتن هستن،کرم نوشتن دارن،معتاد به کلمات و چیدن اونها کنار هم برای انتقال یک منظور خاص!می خواستم ننویسم ،آپ نکنم تا بلکه بتونم به خودم و یه آدم خاص که معتقده من مریض و معتاد این کارم،ثابت کنم اینطور نیست!اما نشد!!!!حالا ثابت شد که اینطور هست!!بنده بالاتر از اون چیزی که بارها به خودتون گفته بودم و بیشتر از اونی که فکر میکردم به نوشتن اعتیاد دارم!
زمانی که توی مجله اتفاق نو کار جواب به نامه ها بر عهده من بود گقته بودم با نامه های شما نفس میکشم،گفته بودم این که من به نامه های شما جواب میدم لطف نیست،این شما هستین که به من لطف میکنین و با نامه هاتون به زندگی خالی و بی دلیل من شور و شوق و جهت و هدف میدین،اما اشتباه میکردم!اوضاع خرابتر از این حرفهاست!من معتاد نوشتنم و اگر ننویسم باید درد خماری و رنج و کمبود قلم و کاغذ رو تحمل کنم! راستش خیلی سعی کردم.به خودم گفتم به تو چه؟تو چی کاره این دنیایی؟بشین تو همون روزنامه گل مطلب ورزشی بنویس،گلهای این و اون رو بشمر،حواست و جمع اس اس و قرمز کن و کرم نوشتنت رو همین جا خالی کن!اما نشد!نمیتونم یه ورزشی نویس صرف باشم و در موردمسایل اجتماعی و سیاسی واحساسی واون چیزهایی که به نظرم مهمه هیچی ننویسم!اما اینم نیست!اگه این بود که چندتا کاغذ خرجش بودوکمی جوهر و خلاص!مینوشتم و می انداختم دور.....!اما اینم نمیشه!آخه درد من نوشتن نیست!اینکه بنویسم و بندازم دور هم آرومم نمیکنه!من باید یه جایی بنویسم که چندتا آدم دورتر و غریبه تر بخونن!!!!یعنی که من معتاد خونده شدنم!معتاد مخاطب!معتاد تو!!!!! حالا فهمیدی چقدر دوستت دارم؟حالا فهمیدی چقدر لازمت دارم؟حالا فهمیدی چقدر نقشت تو زندگی من پررنگه؟حالا فهمیدی نیاز من به تو چقدر زیاده؟دیدی حرفهای من چرت و پرت نبودن؟! ....و حالا من برگشتم نه به خاطر اینکه حرف خاصی برای گفتن داشته باشم،نه به این دلیل که خیلی خوب مینویسم،نه چون خیلیها دنبال قلم منن،چون مجبورم!عین یه معتاد که هرروز مجبوره بکشه یاتزریق کنه!تورو خدا به من معتاد بیچاره طفلک کمک کنین!!!!مطلبم رو بخونین و نظر بدین.نمیگم که الکی تعریف کنین ها!نقد کنین خیلی هم بی رحمانه،اما بخونین و نظر بدین!گناه دارم!!!! *** *** *** ... وبازهم مرگ كه هميشه هست! استاد شكيبايي هم به استاد ابراهيمي پيوست!كي ميدونه؟شايد اونا الان از ما خوشحال ترن؟آره،باور كن كه همينه......من كه ديگه براي مرگ كسي گريه نميكنم!چون آموختم كه مرگ يعني گذشتن از يك مرحله و رسيدن به مرحله بعدي!اين گريه داره؟ |
|
+ نوشته شده در
بیست و هشتم تیر 1387ساعت 5:18 بعد از ظهر توسط شاهين تهراني |
|
|
سلام رفقا،حالتون چطوره؟
ساقیا آمدن عید مبارک بادت........ بازهم بهار و بوی خوش روزگار.جهان جوان میشود و به خاک مرده باد عیسی دم بهاری دمیده میشود و جوانه میکند گیاه......به راستی اگر چشمهایمان به این معجزه عادت نکرده بود،چگونه باور میکردیم هر شاخه مرده ای که میتوانست هیزم خوبی برای چهارشنبه سوریمان باشد،دوباره گل میدهد و زنده میشود؟!این معجزه برای اینکه باور کنیم خداوند با قدرت بیکرانش میتواند جسد انسان مرده را در روزی که فقط خودش میداند کی از راه میرسد،دوباره زنده کند،کافی نیست؟ این چندمین بهاریست که میبینید؟تا کنون چند بهار را به چشم خودتان دیده اید و فکر می کنید چند بهار دیگر را خواهید دید؟....مگه تموم عمر چندتا بهاره؟.....چند بار دیگر فرصت دیدن معجره ای به نام بهار را خواهیم داشت؟......من یکی که سعی میکنم لحظه لحظه بهار را بنوشم،ببلعم و در مغزم " save" کنم،که گفته اند:"شاید ای دوست نرسیدیم به بهاری دیگر.....!"
ما را در لحظه سال تحویل فراموش نکنید،در آن لحظات که سرشار از انرژی و قدرت است،در آن ثانیه های پربرکت و خاص،با ایمان کامل به قانون راز،به آن مغناطیس عظیمی که در درون شماست،به تمام آرزوها و رویاهای خود بیاندیشید و ایمان داشته باشید که جهان تمام نیرویش را برای تحقق آرزوهای شما بسیج کرده است! راستی موضوع پست ما همچنان در مورد راز بزرگ آفرینش است.کامنت یادتون نره و عیدتون مبارک!! التماس دعا یا علی(ع) |
|
+ نوشته شده در
بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 3:46 بعد از ظهر توسط شاهين تهراني |
|
|
سلام رفقا،حالتون چطوره؟
می خوام از یه راز صحبت کنیم.رازی که همه بزرگان میدونستن یا نا خواسته بهش عمل می کردن ولی برای عوام باورنکردنی و عجیب به نظر میرسه................. ****** تا حالا رویا داشتین؟عجب سوالیه.مگه میشه آدم،"آدم" باشه و رویا نداشته باشه؟مگه میشه جوونی کرد و رویا پردازی نکرد؟اما همیشه به ما گفتن:"بچه نرو تو رویا،بشین سر درست!....عوض رویا پردازی یه کار جدی بکن......و........"تازه براش ضرب المثل هم داریم:"شتر در خواب بیند پنبه دانه،گهی لپ لپ خورد،گه دانه دانه!"یعنی چی؟یعنی رویا پوچه......چرته..............پشمه!درسته؟اما علم چی میگه؟دانشمندها رفتن بررسی کردن،کلی تحقیق و تفحص و کوفت وزهرمار!و آخرش رسیدن به اینکه رویا نه تنها بد نیست،بلکه مقدمه لازمیه برای رسیدن به مقصود.... ***** نادر ابراهیمی عزیز میگه:"زندگی بی رویا مرگ تدریجی است"...... ***** اما اون راز چیه؟و چه ربطی به رویا داره؟راز علمی و اثبات شده میگه : آدمها دارای مغناطیسی قوی هستن که مثل یک آهن ربا،همه اون چیزهایی که بهشون فکر و باهاشون رویاپردازی میکنن رو به سمت خودشون میکشن یعنی چی؟یعنی اینکه وقتی شما توی رویاتون با یک بنز آخرین مدل در حال ویراژ دادن هستین،دارین عین همون بنز رو به سمت خودتون میکشین!باور کردنی نیست،درسته؟اما حقیقت داره.این رو علم ثابت کرده اما این آهنربا یک عیب هم دارم و اون عیب اینه که بی عقله.بی شعوره و قوه تمییز نداره و به همین دلیل هرچیزی که بهش فکر میکنین رو به طرف خودتون میکشین.دقت کنین:هرچیزی .وقتی میگیم هرچیزی یعنی هرچیزی!یعنی وقتی به بدبختی،بی پولی،بیماری و فقر فکر میکنی ،همه اونها رو به سمت خودت میکشی!! اینه که بدبختها همیشه هرروز بدبخت تر میشن و پولدارها روز به روز پولدارتر!
موافقین یه مدت روی این موضوع بحث کنیم؟منم فعال شرکت میکنم.....قول پیشاهنگی میدم!!!...شما کامنت بدین من هم تو همون کامنتها بحث رو دنبال میکنم و هروقت لازم شد یا به نتیجه خاصی رسیدیم،بازهم در همین امتداد آپ میکنیم.تا وقتی که شما بخواهید و تا وقتی که این راز رو باور و ازش استفاده کنیم!موافقهاش کامنت بدن..... یا علی(ع) |
|
+ نوشته شده در
یازدهم اسفند 1386ساعت 4:36 بعد از ظهر توسط شاهين تهراني |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ برای آشنایی شما دوستان عزیز با یکدیگر است.شما که به نوشته ها و طرز تفکر شاهین تهرانی سردبیر فعلی مجله "کوچه ما"علاقمند می باشید در این وبلاگ میتوانید باهم بیشتر آشنا شوید و نظراتتان را به یکدیگر انتقال دهید.ضمن اینکه شرکت در بحث ها به آشنایی بیشتر ما از یکدیگر کمک میکند.
|
| نویسندگان |
|
شاهين تهراني تینا رستمی |
| پیوندها |
|
سایت رسمی باشگاه همیشه قهرمان پرسپولیس زلزله که محبوب هرچی دله! طریقه خرید کتاب بی سیاست وبلاگ دوست جوان خوشفكرم رسول جان وبلاگ دوست خوبم محمدرضا نصيري عزيز |
|
RSS
|