![]() |
![]() |
|
| روزنامه نگار |
|
...درست در لحظه ای که کارکنان موسسه متوفیات با چهره های کاملاً خشک و جدی - تجلی بی عیب و نقص سردی و دلگیری دنیایی حتی آزاردهنده تر از مرگ - صمغ سنگین و براق بلوط را آهسته روی صورت بی روح لوییز اَمور کشیدند و تمام خطوط چهره ای را که عشق و علاقه پرشور مرا برانگیخته بود، برای همیشه از جهان مریی حذف کردند؛درست در همان لحظه، روح لوییز اَمور، رها از وظیفه اندوهبار مورد پسند قرار گرفتن، شادمان و خرسند شد. روح او، از آن پس، همانقدر شاد و دست نیافتنی که کاکل گل قاصدکی که با فوت کودکی از قالب گرد گل جدا شده باشد، بین زمین و آسمان در پرواز بود..... دلباختگی اثر کریستین بوبن |
|
+ نوشته شده در
بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 5:45 بعد از ظهر توسط شاهين تهراني |
|
|
یک: در شتاب به سوی هدف گاهی درنگ کن، نفس بگیر، تازه شو، دوباره برو.... به شرط آنکه ایستادن، رفتن را فراموشت نکند! دو: در نگاهت عشق موج می زند شیفته ات می شوم نابودم می کنی عشق تو فقط "نابود کردن" بود! سه: نگاهم می کنی نگاهت می کنم عاشقت می شوم عاشقم می شوی دروغ می گویم دروغ می گویی نیرنگ می زنم نیرنگ می زنی خیانت می کنم خیانت می کنی آری! ما نیمه گم شده هم هستیم! |
|
+ نوشته شده در
پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 4:15 بعد از ظهر توسط شاهين تهراني |
|
|
وب گستر آمار میده که دوستی از سوئد(!) با جستجوی عبارت «دستش را لای پاهام» به وبلاگ من اومده! مقدم این دوست عزیز را که در تاریخ هشتم اردیبهشت امسال ساعت یک و پنجاه دقیقه نیمه شب قدم رنجه فرموده و ما را مورد عنایت خود قرار داده اند، گرامی می داریم و امیدواریم که ایشان مطلب مورد جستجوی خود را پیدا کرده باشند! فکر میکنی یه سوئدی(!!) ساعت 2 شب،چه حال و اوضاعی داشته که دست به سرچ این عبارت زده؟خدا رو شکر که دوستان در اینگونه مواقع به خودمون دسترسی ندارن وگرنه اوضاع خیلی درام میشد!حالا به نظرتون توی سوئد(!) برای اینگونه مواقع تدابیر بهتری اندیشیده نشده که دوستمون مجبور به جستجوی اینترنتی نباشه؟ پ.ن1: داشته باشید سطح استفاده فارسی زبانان سراسر دنیا را از پدیده ای به نام فیلترشکن! پ.ن2: داشته باشید سطح توقع ما را از دنیای اینترنت! پ.ن3: حالا فکر کن فیلتر هم نبودیم، چه فرقی میکرد.ماکه چیز زیادی توقع نداریم!
|
|
+ نوشته شده در
هشتم اردیبهشت 1391ساعت 12:45 بعد از ظهر توسط شاهين تهراني |
|
|
وقتی عاشق و معشوق به هم میرسند و هریک از آنها اصلی را که مخصوص اوست در نظر دارد، یعنی توجه عاشق به این باشد که باید در برابر معشوق - که خود را در اختیار او نهاده - از هیچ خدمتی دریغ نورزد و توجه معشوق هم به این باشد که در برابر کسی که او را بهتر و داناتر میسازد، از هرلحاظ و در هر مورد به خدمت آماده باشد و در عین حال، عاشق هم باید بتواند که معشوق را از لحاظ دانش و دیگر موارد فضیلت و قابلیت به پیش ببرد و همه هدف و مقصود معشوق هم باید این باشد که از او کسب دانش و خردورزی بکند و چون عشق از این نوع باشد، اگر فریب هم در آن راه یابد مایه سرشکستگی نیست. معشوقی که در آرزوی اوج گیری به عاشق خود مهر می ورزد، چون معلوم گردد که چنین نیست و فریب خورده است، شرمنده و سرشکسته نخواهد شد، چه به هرجهت خود را جوینده راه دانش و حکمت و کمال نشان داده است. پس آن شکست، عین پیروزی است! ضیافت - اثر افلاطون کبیر |
|
+ نوشته شده در
دوم اردیبهشت 1391ساعت 8:30 قبل از ظهر توسط شاهين تهراني |
|
|
خواسته ایرانیها از فدراسیون: قطع کامل مراودات فوتبالی با امارات!
چون نیک نظر کرد پر خویش در آن دید گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست!
این روزها ادعای واهی و پوسیده مالکیت بر جزایر سه گانه ایرانی با صدای گوشخراش و آزاردهنده اماراتی ها مجدداً مطرح شده است.طرف عربی وقاحت را به حدی رسانده که در واکنش به سفر استانی رییس دولت دهم جمهوری اسلامی ایران به جزیره ابوموسی، به صورت یک طرفه و بر خلاف تمام موازین بین المللی فوتبالی، دیدار دوستانه اش با تیم ملی کشورمان را لغو کرده و جزایر مذکور را « اشغال شده» خوانده است! انگار که مسوولان دولتی ما برای سفر به اقصی نقاط کشور خودمان باید از آنها اجازه بگیرند! شاید اگر برخورد مسوولان سیاسی کشور با مطرح کنندگان این ادعای مضحک، از همان ابتدا جدی،محکم و دندان شکن بود، اکنون کار به اینجا نمی کشید و طرف تا این حد وقیح نمی شد اما حالا که آنها دعوای سیاسی را –بر خلاف تمام تاکیدهای فیفا مبنی برجدایی فوتبال از سیاست– به وادی فوتبال کشانده اند،نوبت ما فوتبالی هاست که جوابی محکم به آنها بدهیم تا دیگر شاهد اجرای این قبیل شوهای مسخره و لوس از اعراب نباشیم. پروسه بروز این فاجعه تکان دهنده – استفاده از هر صفت دیگری برای توصیف این رخداد، خیانت به واژه هاست! – از همان زمانی کلید خورد که فوتبالیستهای به اصطلاح حرفه ای ما، برای رسیدن به چند دلار بیشتر قید ارزشهای والایی چون میهن پرستی و عرق ملی را زده و در قالب تیمهای باشگاهی عربی، در مسابقاتی تحت عنوان مجعول «جام خلیج» شرکت کردند و با اینکار نابخردانه در واقع آب به آسیاب آنانی ریختند که موذیانه در پی جداسازی بخشی از خاک مقدس وطن هستند! این دست حرکات برای اعراب نشان از آن داشت که فوتبالی های ایران، چندان تعصبی روی این قبیل موضوعات ندارند اما این برداشت نادرست که از برخوردهای غلط چندتن معدود ناشی شده بود هیچ ربطی به نظر قاطع مردم ایران – از جمله فوتبال دوستان – نداشت و چنین بود که در تقابل های نمایندگان ایران و اعراب شعار دوست داشتنی «خلیج همیشه فارس» تبدیل به یکی از شعارهای اصلی هواداران وطنی شد! فوتبال ایران به دنبال سیاسی کردن فضای رقابتهای فوتبالی نبوده و نیست اما حالا که اعراب پا را از گلیم خود فراتر گذاشته و حرفهایی زده اند که اصولاً از دهان آنها بزرگتر است، همه ایرانیان واقعی به دنبال جوابی هستند که فدراسیون فوتبال ایران باید به آنها بدهد!اماراتی ها فراموش کرده اند که برگزاری بازی دوستانه بین تیمهای ملی ایران و امارات بیش از آنکه از نظر فنی و فوتبالی برای ما سودمند باشد،به نفع آنهاست! آنها گویی جایگاه واقعی خود را از یاد برده اند و فراموش کرده اند که انجام این بازی در واقع « منتی» است که ما بر سر همسایه کوچکمان می گذاریم!آری،یکی باید این موضوعات را به یاد آنها بیاورد! بیایید با خودمان روراست باشیم. فوتبال ایران تا چه حد به دلارهای عربی – در مرحله اول موضوع بحث ما صرفاً امارات است! – وابسته است و بدون وجود آنها چه اتفاق تلخی برای فوتبال ما روی خواهد داد؟ در طول این سالها، فوتبال ایران با ترانسفر کردن نخبگان فوتبالی اش به دوبی و شارجه، زمینه را برای پررونق تر شدن فوتبال باشگاهی امارات مهیا کرد تا کشوری که این روزها تبدیل به عشرتکده منطقه شده – و از این موضوع خیلی هم بر خود می بالد!! – بیش از پیش در تیر رس دید جهانیان قرار بگیرد و حالا که کار به جایی رسیده که مارادونا هم به عشق دلارسبز راهی امارات میشود، لابد – طبق منطق و مرام اعراب - وقت چنگ و دندان نشان دادن به همانهایی است که سازنده این فضا و فراهم کننده این بستر بودند! حالا فوتبالی که به دست خود ما آباد شده، برای تمامیت ارضی ما شاخ و شانه می کشد و فدراسیون ما هم از آنجا که طبق معمول کارش را بدون قراردادهای رسمی انجام داده، از نظر قانونی سندی برای طرح شکایت ندارد! چه باید بکنیم؟ آیا وقت دادن یک پاسخ دندان شکن فرانرسیده است؟ آیا نباید مقابله به مثل کنیم؟ آیا بازهم باید با توسل به سیستم تساهل و تسامح ناخواسته به آنها اجازه جولان دادن بدهیم؟ تجربه نشان داده که سکوت در چنین مواردی به ضعف ما تعبیر می شود و سطح وقاحت طرف را افزایش می دهد. اکنون زمان انجام یک حرکت به راستی انقلابی است. به اعتقاد ما فدراسیون فوتبال ایران در اسرع وقت باید تمام مراودات فوتبالی اش با فدراسیون امارات را قطع کند. باشگاههای ما باید از انجام هرگونه ترانسفری به این کشور خودداری کنند و بازیکنان حرفه ای ما هم یا قید چند دلار بیشتر اعراب را بزنند یا آنقدر تمرین و به تبع آن پیشرفت کنند که تیمهای بزرگ جهان را خواستار خود ببینند! شاید اگر قدری همیت ملی مان بیشتر بود، شاید اگر اندکی غیرت ایرانی داشتیم ، همین امروز تمام لژیونرهایمان در خاک امارات را فرامی خواندیم و ضررو زیان مالی این اقدام ملی و انقلابی را هم «نقداً» توسط فدراسیون پرداخت می کردیم. اما حالا که متاسفانه تا این حد متحد و یک زبان نیستیم، بد نیست که مراودات فوتبالی آینده مان با اماراتی ها را به سطح انجام بازیهای رسمی کاهش دهیم. باور کنید که ما بدون دلارهای عربی هم میتوانیم به فوتبالمان ادامه بدهیم.نمی توانیم؟ پ.ن: زشیر شتر خوردن و سوسمار عرب را به جایی رسانید کار که او تخت شاهی کند آرزو تفو بر تو ای چرخ گردون تفو...
|
|
+ نوشته شده در
بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 12:0 بعد از ظهر توسط شاهين تهراني |
|
|
تو با تاسف از من می پرسیدی:« چرا قبلاً همدیگر را ندیدیم؟ وقتی بمب می گذاشتم کجا بودی؟وقتی شکنجه می شدم، وقتی محاکمه می شدم، وقتی مرا به مرگ محکوم کردند، وقتی مرا در آن قبر سیمانی محبوس کردند، کجا بودی؟» و من با افسوس جوابت را می دادم:« در سایگون، هانوی، پنوم پن، مکزیک، سائوپوئولو، ریودوژانیرو، هنگ کنگ، لاپاز، کوکابامبا، عمان، داکار، کلکته، تهران، کلمبو، نیویورک و بعد بازهم سائوپولو، بازهم سایگون، بازهم پنوم پن، بازهم لاپاز!» وقتی اسامی این شهرهای دورافتاده را برایت فهرست می کردم،در نظرم گویی مراحل یک خیانت را می شمردم! هرگز به تو نگفتم که من در آنجایی بودم که سرنوشت خواسته بود، نگفتم که سرنوشت حکم کرده بود که ما فقط در آن روز و آن ساعت همدیگر را ببینیم و نه قبل از آن! تا آن روز، تا آن ساعت، راه های ما چنان جدا از هم و دور بودند که آهنین ترین اراده ها هم قادر نبود آنها را بهم بپیوندد.حتی بعدها باهم مطالعه کردیم و فهمیدیم که در آن روزی که تو از قبرس به ایتالیا گریخته بودی و وارد رم شدی، من در حال خروج از شهر بودم! سرنوشت منطق خودش را دارد. در سرنوشت هیچ چیزی تصادفی نیست. اگر آن روز به هم برخورد کرده بودیم هرگز همدیگر را نمی شناختیم.ما بعدها همدیگر را شناختیم چرا که تو را صدها بار در سایگون، هانوی، پنوم پن، ، مکزیک، سائوپوئولو، ریودوژانیرو، هنگ کنگ، لاپاز، کوکابامبا، عمان، داکار، کلکته، تهران، کلمبو، نیویورک و بعد بازهم سائوپولو، بازهم سایگون، بازهم پنوم پن، بازهم لاپاز دیدم.چرخ سرنوشت می چرخید و بنا بود مرا به نزد تو بیاورد و اینها همه مراحلی بودند از زایش یک عشق بزرگ وفادارانه.... یک مرد - اوریانا فالاچی پ.ن: آنچه خواندید بخشی از داستان عشق افسانه ای اوریانا به الکساندرو پاناگولیس مبارز شهید یونانی بود.فراموش نکنید که اوریانا یک کافر مطلق و به تمام معنا بود! پ.ن2: راستش نمیدانم که قبلاً هم این متن را روی وبلاگ گذاشتم یا نه؟ اما چون خیلی دوستش دارم حتی اگر تکراری هم هست تحمل کنید.چون متون خوب نوشته نمیشوند که فقط یکبار خوانده بشوند! |
|
+ نوشته شده در
بیست و سوم فروردین 1391ساعت 10:30 قبل از ظهر توسط شاهين تهراني |
|
|
در دوره ای از زندگی ام(مثل همه بچه هایی که تا رسیدن به بلوغ هزار و یک شغل عوض میکنند و در نهایت هم به کاری روی می آورند که جزو آن هزار و یک شغل کذایی نبود!) دوست داشتم وکیل مدافع بشوم. مثل فیلمهای جنایی تلویزیون.با همان نطق های کوبنده ، غرا ، منطقی و محکمه پسندشان! البته این رویا هم مثل بسیاری از رویاهای کودکی تبدیل به نقشی بر آب شد ، اما اگر – اگر و فقط اگر! – این رویا محقق می شد و من برای رسیدن به منصب وکالت مجبور به گذراندن دانشکده حقوق می شدم ، بی تردید برای موضوع پایان نامه ام ، روی تعداد قوانین لغو شده یا تغییر یافته زوم میکردم! در عرض همین 33 سالی که از پیروزی انقلاب میگذرد، چند قانون توسط مجلس ، شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت تصویب شدند که بعدها ملغی شده یا تغییر یافته اند؟ آیا هیچ آمار دقیقی در این رابطه وجود دارد؟ جماعتی که با صرف بودجه های تبلیغاتی کلان به صحن سابقاً مقدس(!) مجلس راه یافته اند، گاهی مدتها وقت خودشان را صرف بحث و بررسی و تصویب قانونی میکنند که یا ضمانت اجرایی ندارد، یا اجرا شدنش تقریباً بی فایده است و یا آنقدر هزینه بر و ناکارآمد است که مجریان عطای اجرایش را به لقایش میبخشند! فراموش نکنید که این قوانین غیر اجرایی، بعد از مجلس از فیلتر شورای نگهبان و بعضاً مجمع تشخیص مصلحت هم گذشته اند اما هیچ کدام از این مراجع به اصطلاح ذی صلاح، متوجه نشده اند که قانون جدیدشان دارای ایرادهایی است که غیرقابل اجرایش میکند یا اجرایی شدن آن را عملاً بی فایده می سازد و اهداف تعیین شده با اجرای آن قانون خاص محقق نمیشود! چنین است که با صرف بودجه و وقت کلان ( وقت و بودجه ای که باید صرف این ملت و مملکت شود!) قوانینی تصویب می شوند که انگار از همان اول در طالعشان نوشته بودند اجرا نشدنی! به این معضل فرهنگی بزرگ اضافه کنید مجریانی که صراحتاً و علناً از فرمان و قوانین مصوبه مجلس و شورای نگهبان سرباز میزنند و با افتخار اعلام میکنند که از دید آنها مجلس در راس همه امور نیست و لابد به تبع آن قوانین مصوبه اش هم به درد در کوزه میخورد! این معضل، فقط یک مشکل سیاسی نیست. این درد فرهنگی در رگ و پی جامعه پرمشکل ما ریشه دوانده و جز با عزمی ملی نمیتوانیم درمانش کنیم. شهرداری تهران برای فلان بزرگراه پایتخت دوربرگردان میزند(بعد از کلی تحقیق و بررسی و برگزاری جلسات متعدد مهندسی ترافیک و صرف وقت و بودجه از بیت المال!) و بعد از دوهفته میبیند که ای داد بی داد، اوضاع ترافیک منطقه بدتر شده و مجبور میشود که دوباره وقت و هزینه صرف کند تا همان دوربرگردان تازه احداث شده را ببندد! این وسط فقط جان آنهایی که در این مدت - به واسطه وجود آن دوربرگردان - به دیار باقی شتافتند ، اضافه بود که آن هم به خوبی و خوشی گرفته شد و رفت پی کارش! اجازه بدهید که دایره بحث را تنگ تر کنیم. هرکدام از ما چند بار برای خودمان قوانین خلق الساعه ای گذاشته ایم که هرگز اجرا نشده اند؟چند بار به خودمان قول داده ایم که فلان ساعت بیدار شویم و نشده ایم؟چند کتاب نخوانده داریم که برای خواندنشان ده بار زمان تعیین کردیم و البته کتاب مان هنوز هم مشغول خاک خوردن لای بقیه کتب خوانده نشده کتابخانه است!چند بار تصمیم گرفتیم که دیگر دروغ نگوییم؟ ریا نکنیم؟ نامرد نباشیم و.....؟ و البته هنوزهم نامردان ریاکاری هستیم پر از دروغ! خودم را عرض میکنم.به کسی برنخورد لطفاً! |
|
+ نوشته شده در
شانزدهم فروردین 1391ساعت 9:15 قبل از ظهر توسط شاهين تهراني |
|
|
کوروش کبیر: همه جمله های پرمغز و قشنگ دنیا،از بدو خلقت حضرت آدم تا دمیده شدن صور اسرافیل مال منه! دکتر شریعتی: مال منم توش! پروفسور حسابی: مال منم روش! جبران خلیل جبران: مال منم بازی! جماعت فلاسفه تاریخ: ما هم که قاقیم! نتیجه اخلاقی: ملتی که تمدن هفت هزار ساله دارد،لابد باید بهتر از تمام اقوام دنیا بتواند دزدی کند!چون دزدی اصولا از نوادگان تمدن است!شما که فکر نمیکنید در زمان اجداد غار نشین ما،پدرانمون برای گم شدن یه تیکه الماس یا طلای ناقابل زنگ میزدن 110؟ |
|
+ نوشته شده در
نهم فروردین 1391ساعت 10:42 قبل از ظهر توسط شاهين تهراني |
|
|
مراسم تحویل سال نو در ایران بیش از هر کشور دیگری دستک و دنبک دارد.البته راستش را بخواهید بنده هیچ اطلاعی در این رابطه ندارم اما حاضرم شرط بندی کنم که هیچ قومی در دنیا اینقدر برای نو شدن سال ارزش و احترام قائل نیست.از یکماه جلوتر با گران شدن اجناس بازار و دیدن حاجی فیروزهایی که سرچهاراه ها زار میزنند،به استقبال بهار میرویم و با پیدا شدن سروکله ماهی قرمزها میفهمیم که موضوع جدی است.پس از آن نوبت ترقه بازی و آتش سوزاندن ها میشود و بعد عیدی خریدن برای عزیزان و سپس در انتظار شنیدن توپ نشستن و آنگاه به خانه اقوامی که از عید گذشته هیچ خبری از آنها نداشتیم شتافتن آنهم به قول خوش ذوقی به صورت رفت و برگشت در یک تورنمنت فشرده 14 روزه! مراحل کار یکی یکی به ترتیب شروع و هرسال به طرز آزار دهنده ای تکرار میشوند.انگار که مراحل یک بازی کامپیوتری تکراری هستند.بازی مسخره و پوچی که از حاجی فیروز و خرید عید و گرانی بازار آغاز میشود و با سیزده بدر به پایان میرسد.یک بازی یکماه و نیمه کاملاً لوس.کدام قوم را سراغ دارید که اینقدر بیکار و بیعار باشد که برای نو شدن سال یکماه و نیمش را به باد فنا بدهد و پولی که در طول سال جمع کرده را - اگر موفق به اینکار شده باشد - طی این مدت تبدیل به پوچ کند؟مگر کل سال چند ماه هست که یکماه و نیمش را صرف مراسم سال نو بکنیم؟ چه میشود کرد.از تمدنی هفت هزار ساله همین باقیمانده و انگار باور کرده ایم که اگر نوروز را جدی نگیریم - با همه مراسم، قواعد، قوانین و لوازم مسخره و بعضاً اعصاب خردکنش! - به روح کوروش و داریوش خیانت کرده ایم!اشکالی هم ندارد.این قدر رسوم آسیب رسان و آزار دهنده در فرهنگ ایران معرب شده به چشم میخورد که نوروز را با توجه به خوبی ها و فوائدش باید بالای سرمان بگذاریم و حلوا حلوا کنیم.حداقل در آن اقوام دور از هم مانده همدیگر را میبینند و بازار کساد شده جانی میگیرد و پول در اقتصاد کلان گردشی پیدا میکند و ایران همیشه مصیبت زده مدتی شاد میشود یا نه؟ اما اضافه شدن رسوم جدید دیگر از آن چیزهایی است که هیچ رقمه در کتمان نمیرود.آن هم رسمی بی فایده که نه از برکت تمدن کهن مان که از سفره تکنولوژی برخواسته و رواج پیدا کرده است.رسم ارسال اس.ام.اس تبریک برای کل افراد حاضر در لیست.البته این ماجرا فقط مربوط به نوروز نیست و در همه مناسبتها شاهد سرازیر شدن سیل اس.ام.اس های مربوطه(!) هستیم اما حجم هیچکدام از آنها با نوروز قابل مقایسه نیست،چون نوروز بی شک نقطه اتحاد ملی ماست. عادت کرده ایم که هرساله برای هم پیامک تبریک بفرستیم و با اینکار میلیاردها تومان را دودستی تقدیم مخابراتی میکنیم که زیرمجموعه سپاه است.موضوع زمانی دردناک تر میشود که میبینیم کمترین خلاقیتی در این اس.ام.اس ها به چشم نمیخورد.چند نفر اولین پیامک ها را میسازند و جماعت گوسفندصفت،همان ها را برای هم ارسال میکنند.درست مثل تمام مسائل دیگر.از سوالات اعتقادی بگیرید تا انتخاب های سیاسی و پیامک لوس شب عید!خداوکیلی همین امسال چند پیامک را عیناً از نفراتی گرفته اید که هیچ ارتباطی با هم ندارند؟!یعنی حتی محبت کردن تکنولوژیکمان هم کپی-پیستی شده است!؟ معضل «کپی - پیستی» شدن،از جدی ترین مشکلات امروز جامعه ماست.به دوروبرتان نگاه کنید،چند نفر را میبینید که عیناً مثل هم هستند؟با یک طرز پوشش، یک جور آرایش، یک فرم تفکر و حتی یک لحن گویش!خیلی آزاردهنده است. خلاصه اینکه شاید اوایل برای همه مان جالب بود و دنبالش میکردیم اما حالا شخصاً ترجیح میدهم کسی برایم فحش خواهر و مادری که خودش نوشته را بفرستد اما زیباترین و شیواترین جملات کپی - پیستی را نثارم نکند! نوروز که می آید، یک جذبه پنهانی ما را به تو میخواند.ما را دریاب که سخت نیازمندیم..... نوروزتان پیروز... |
|
+ نوشته شده در
بیست و نهم اسفند 1390ساعت 11:25 بعد از ظهر توسط شاهين تهراني |
|
|
عزیز خوب من!تو هرگز دیر مکن!حوادث اما اگر که دیر کردند،چاره ای نیست....صبور باش! بسیاری از حوادث زندگی، که چشم به راه شان هستیم و دل انتظارشان، پیش می آید که قدری دیر اتفاق بیفتند.انسان باید که در چنین اوقات دیر، خویشتن را صبورانه شتابان به زمان برساند و نگذارد که حوادث دیر آمده، زود از کف بروند. یارا! نمی شود عمری نشست و حسرت خورد که :« ای کاش این واقعه زودتر اتفاق افتاده بود، و آن حادثه قدری پیش از آن، و آن یار که می طلبیدم، زودتر به دیدارم می آمد و این مال، که حال به من تعلق گرفته است،پارسال می گرفت!» نمی شود یارا! اینها که حسرت خوردنی ست ابلهانه و باطل، حق آدمیان کم عقل است باید دوید، رسید، حادثه ی دیر را در آغوش کشید و گفت: دیر آمدی ای نگار سرمست،زودت ندهیم دامن از دست. تو هرگز دیر مکن یارا! بگذار که حوادث دیر کنند- اگر که ناگزیر، دیر کردنی هستند. تو هیچ راهی را به روی رسیدن نبند؛ بگذار که راه بندان، اگر بیرون از اراده ی توست، کار خودش را بکند. آنگاه تو بشتاب و بگو: اگر من خطا کرده بودم، هرگز نرسیدن بهتر از دیر رسیدن بود. اما حال، دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است؛ چرا که تاخیر، خارج از اراده ی من و تو بوده است.
استاد مرحوم نادر ابراهیمی
پی نوشت 1: روح بلند استاد را می بوسم که بعد از مرگ هم راهنمای شاگردان خود است! پی نوشت2: پدر مرخص شدند و بسیار بهتر هستند.از همه دوستانی که جویای احوال ایشان شدند و برای ما دعا کردند سپاس! |
|
+ نوشته شده در
نوزدهم اسفند 1390ساعت 11:13 قبل از ظهر توسط شاهين تهراني |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|